.
خدا با من است همیشه
بدجور هوام را داره
آخرش به آرزوم رسیدم
اول شدم
وقتی حضار داشتند برام دست می زدن
ومن تعظیم کردم به احترام همه محبت هایشان
تو را دیدم که ایستاده بودی ولبخند می زدی
قرار نبود دنیا اینقدر سخت باشد
قرار نبود بین آدم ها وکشورها مرزبندی باشه
قرار نبود ...
حال من خوبه
عالی
اما می دونم حال اون خوب نیست
من زخمی شدم توی این بوکس نابرابر
کتک ها وزخمهاش مال من بود
همیشه توی دلم جای این زخم ها باقی خواهد ماند
اما اون باخت
بازم سر حرف ام هستم بهتر از من پیدا نکرد چه ظاهری چه ...
بگذریم
این روزها سخت نگران مردنش هستم
دیگه مرگش هم برام مهم نیست
اما نگران هستم جواب خدا را چی می خواهد بدهد
در تعجم از این دنیا
برچسب:
نویسنده: ستایش رضایی
تاريخ: پنجشنبه
12 اسفند
1395 ساعت: 3:29